أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

260

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

آنها خشك مىكنند ، درمان مىكنند و به ملايمت تحليل مىبرند . عبد الرحمن بن الهيثم مىگويد : درخت « اقطى » همان درخت « خابور » است و بر دو نوع است ، يكى از آنها « اقطى » ناميده مىشود . . . [ سه واژهء ناخوانا ] و به لاتين يذقة [ - yezgo اسپانيايى ، ميمون ، 57 ] . « اقطى » به زبان آنها به معناى « زمينى » است [ الارضية ؛ در اينجا سوءتفاهمى روى داده و يونانى به معناى « اقطى زمينى » است ] . نوع دوم « حامااقطى » [ ] و به لاتين شبوقة [ Sambuco ] ناميده مىشود . و اما « اقطى » و آن شاخه‌هاى سفيد نرم دارد كه از پايهء گياه سبز مىشود . برگ‌هايش به برگ‌هاى گردو مىماند اما درازتر و نرم‌تر است . كلاهكى شبيه كلاهك . . . [ واژهء ناخوانا ] و گل‌هاى سفيد ريز . . . [ دو واژهء ناخوانا ] دارد . هنگامى كه مىرسد ، سياه مىشود و رنگرزها در نزد ما آن را براى رنگرزى به كار مىبرند . اما « حامااقطى » درختى است كه در آب مىرويد ، برگ‌هايش شبيه برگ‌هاى [ نوع ] اول است . . . ديسقوريدس نيز همين را مىگويد . جالينوس مىگويد : اين گياه بر دو نوع است . يكى از آنها بزرگ است كه از درخت‌ها و ديگرى از علف‌هاست . سپس مىگويد كه نيروى هر دو [ نوع ] « اقطى » خشك‌كننده ، درمان‌كننده و محلل ملايم است . اورباسيوس مىگويد : اگر برگ‌هاى « اقطى » را در آب نمك بپزيم ، با روغن زيتون و « مرّى » خوش‌بو كنيم ، جوشانده را بخوريم و بياشاميم ، شكم را نرم مىكند . پولس مىگويد : « اقطى » بزرگ و آنكه « حامااقطى » ناميده مىشود ، خاصيت خشك‌كننده دارند . . . [ چهار واژهء ناخوانا ] . اگر آنها را بياشاميم يا بخوريم موجب اسهال مىشود . ديسقوريدس مىگويد : « حامااقطى » سرد مىكند و مايع آبكى را بيرون مىراند [ سپس شرح خواص درمانى « اقطى » از روى ديسقوريدس مىآيد ( ص 566 - 567 ) كه هفت و نيم سطر را اشغال مىكند اما در عكس ، بخش اعظم آن كثيف شده و خوانده نمىشود ] » . ( 3 ) . فلانچ ( ؟ ) . ( 4 ) . نسخهء الف : بمنشور القحوان ، ابو حنيفه ، 14 : بمنابت القحوان . ( 5 ) . اين بيت در ابو حنيفه ، 14 نيز مىآيد اما در آنجا به نام شاعر اشاره نشده و به نقل از الفرّا آمده است . ( 6 ) . نسخهء الف و ابو حنيفه ، 14 : هو بابونجكم ، نسخهء پ : بابونج لا غير ( ! ) . ( 7 ) . اهل الجبل ، نسخهء فارسى : اهل ولايت كوهستان . ( 8 ) . پنيرك ، قس . I , Vullers ، 379 . ( 9 ) . نسخهء الف : فتل ، نسخهء پ : قيل ، نسخهء فارسى : و برگ‌ها تافته باشد . ( 10 ) . نسخهء الف : غير منبسط ، ابو حنيفه ، 14 : و ورق الاقحوان فتل غير منبسط كورق الشيح ، نسخهء فارسى : و نبات او بر زمين گسترده نباشد . ( 11 ) . نسخه‌هاى الف و ب : ترفده ، نسخهء پ : برّاقة . ( 12 ) . دندان‌هاى سفيد به بابونهء تميز شده تشبيه شده است . ( 13 ) . كافورى .